تبليغاتX
وب‌نوشت صهیب بهرامیان
وب‌نوشت صهیب بهرامیان                                             
شنبه سی و یکم مرداد 1388
ماه‌ رمضان مبارک! ...  

سلام

راستی دوستان عزیز مدتی است که‌ هیچ چیزی را با شما در میان نگذاشته‌ام، در اول خرداد صبحش خدا بالاخره‌ ما را صاحب خواهری دیگر کرد که‌ ما اسمش را سولین گذاشتیم، اما در اداره‌ ثبت احوال به‌ نام دیگری به‌ ما شناسنامه‌ دادند، برای من سؤال است که‌ چرا دولت حتی در اسم گذاشتن روی بچه‌ها هم دخالت می‌کند؟؟؟!!!

همین خواهر کوچولوی من، منظورم سولین است، در همان روزهای اول تولدش دکترا گفتند باید عملش کنید، ما مجبور شدیم اونو تو یکی از بیمارستانهای ارومیه‌ (مطهری) بستری و عمل کنیم، خدایش من هر روز که‌ به‌ ملاقات سولین و مادرم می‌رفتیم کلی با خواهرم اوین و شاهو پسر عمویم، با اسباب بازیهایی که‌ در حیاط بیمارستان گذاشته‌ بودند، بازی می‌کردیم، حتی بحضی وقتا یادمون می‌رفت که‌ برای چه‌ آمده‌ایم بیمارستان!

یه‌ شب از همون شبا همراه‌ پدرم و خانواده‌ی دو تا خاله‌ام به‌ پارک تخم مرغی ارومیه‌ رفتیم ، خدایش اونجا هم به‌ من خیلی بهم خوش گذشت و تا دلت بخواد از وسایل ورزشی که‌ در پارک بود استفاده‌ کردیم.

در ۱۹ تیر در حالیکه‌ از مهاباد به‌ بوکان برمیگشتیم و می خواستیم به‌ غار سهولان برویم، چند کیلومتر مانده‌ به‌ آنجا،  یه‌ تصادف کوچولویی کردیم که‌  شکر خدا اونم به‌ خیر گذشت!

از ارومیه‌ که‌ برگشتم متوجه‌ شدم که‌ معلم عزیز کلاس چهارمم آقای خالند احمدی، مطلب "گنجشک فراموش‌کار" را که‌ قبلا نوشته‌ بودم، به‌ هفته‌نامه‌ی سیروان در سنندج فرستاده‌ بودند و آنها هم در  شماره‌ ۳۰خرداد ۸۸ آنرا چاپ کرده‌ بودند، که‌ من هم از آنها و هم از آقای احمدی ممنون هستم.

راستی یادم نبود، امروز روز اول ماه‌ رمضان است و من هم روزه‌ام، امیدوارم این ماه‌ بر همه‌، مخصوصا بچه‌ها مبارک باشد.