تبليغاتX
وب‌نوشت صهیب بهرامیان
وب‌نوشت صهیب بهرامیان                                             
سه شنبه سوم دی 1387
"دوستان تورا خدا به پدرم بگویید که ترک اعتیاد کند." ...  

پدرم در حین کار کردن با کامپیوتر نه‌ صدایی را می‌شنود و نه‌ ...


یک داستان واقعی
واقعاً الآن من دوست دارم که کامپیوتر خانه‌یمان برایش اتفاقی بیفتد که تا پنج ماه درست نشود. چون من صبح می‌روم به مدرسه بعد از ظهر که به خانه برگشتم؛ پدرم بعد از پنج دقیقه به‌مدرسه می‌رود. وقتی که به خانه هم برمی‌گردد. می‌شینه پشت این کامپیوتر. کامپیوتر یا اینترنت خانواده‌ی دوم پدرم هستند.
می‌تونم بگم که من در روز 4 ساعت یک همکلاسی‌ام را می‌بینم؛ حتی کمتر از این  پدرم را می‌بینم. وقتی که شیفت بعد از ظهر می‌شوم اگه زنگ خانه را می‌زنم می‌گویم به احتمال 100% پدرم پشت کامپیوتر است.
سؤالی ازش می‌پرسم: جواب نمی‌دهد که نمی‌دهد، کمی تماشایش می کنم. لطفاً «گ» را با زبان کردی و با تلفظ اشنویه‌یی بخوانید. «گیانه چت ده‌وێ؟» آنقدر عصبانی می‌شوم! حتی وقتی که مهمان به خانه‌ی ما می‌آید وقتی که احوالپرسی کرد، دوباره بلند می‌شود و پشت کامپیوتر می‌نشیند.
دوستان پدرم هم، همه‌ی کارهایی که به کامپیوتر ربط دارد را به پدرم می‌دهند. به‌خاطر این کامپیوتر چه بلاهایی به سرمان آمده! وقتی که کوچک بودم پدرم می‌گفت: کامپیوتر می خریم و مادرم می‌گفت: خانه بخریم. بعضی وقت‌ها هم از من می‌پرسیدند. من هم می‌گفتم: کامپیوتر. پدرم کامپیوتر را خرید ولی بعد از چند سال تمام انگشت‌های پایش سیاه شده بود آن‌قدر بنگاه گشته بود. من که نمی‌گویم کامپیوتر را بفروشد می‌گویم که کمتر با کامپیوتر کار بکند. تازه کمی ورزش هم بکند یادم است که خودش را در یک باشگاه بدن‌سازی نامنویسی کرده بود. این همه لباس ورزشی هم خرید. قرار بود که یک ماه‌ به باشگاه برود. اما از این سی روز پدرم یک روز هم به باشگاه نرفت!
وقتی که من دارم  با کامپیوتر فوتبال بازی می‌کنم می‌آید و می‌گوید: «صهیب کار خیلی مهمی دارم.لطفاً بلند شو.» بلند می‌شوم به اینترنت وصل می‌شود و نگاهی به آمار سایتش می‌کند.
بعد می‌گوید: «بیا بشین بازیت را بکن.» آخه من این همه مرحله رد کرده بودم؛ فقط به‌خاطر دیدن آمار سایت شما همه‌ش هدر رفت! "دوستان تورا خدا  به پدرم بگویید که ترک اعتیاد کند."