تبليغاتX
وب‌نوشت صهیب بهرامیان
وب‌نوشت صهیب بهرامیان                                             
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
سفر به‌ اورمیه(1) ...  

ما مثل هرسال به یک سفر رفتیم. اوّل به اورمیه خانه‌ی عمویم رفتیم. دو روز را در خانه‌ی آن‌ها ماندیم. عمویم بیشتر سرکار بود پدرم چند بار به بازار رفت یک بار هم مرا برد. من و پسر عمویم شاهو که 4 سال از من کوچکتر است بازی سیدی یا بازی شمیربازی می‌کردیم.

یکی از این دو شب خانواده‌ی خاله‌‌ام یعنی خواهر مادرم به خانه‌ی عمویم آمدند چون آن‌ها هم خانه‌یشان در اورمیه است. راستی عمویم خانه‌ی تازه خریده بودند.

( مبارک)(مبارک)

یک شب دیگر هم کنار آن‌ها ماندیم و فردا صبح به خانه‌ی خاله‌ام رفتیم. خانه‌ی خاله‌ام مهمان داشتند.

یک پسر خاله‌ی دیگر من هم آنجا بود، او در دانشگاه

جامع علمی کاربردی، اورمیه درس می‌خواند و اسمش هم کاک صلاح است. مهمانهای آنها 3 نفر بودند. کاک صلاح  بعد از نهار به اشنویه برگشت. پسر خاله‌ام اسمش امین است. با امین و اوین و بچه‌ای دیگر بازی می‌کردیم بازی این طوری بود من بچّه‌ها را می‌ترساندم و آن‌ها هم فرار می کردند شب دوّم به پارکی به نام پارک تخم‌مرغی رفتیم. آن‌جا از آن شلنگ بود که می‌چرخند و زمین را آب می‌دهند.

آن‌جا با دو پسر خودمان را با آب خیس خیس کردیم خیلی شب خوبی بود.