تبليغاتX
وب‌نوشت صهیب بهرامیان
وب‌نوشت صهیب بهرامیان                                             
جمعه سی ام آذر 1386
در مدرسه چه گذشت؟ ...  

 

Student sitting examدوشنبه ساعت 12:50 دقیقه وقتی به مدرسه رفتم احساس کردم که سرود خوانده شده و بچّه‌ها دارند به کلاس می‌روند راه زیادی نبود اما من چون‌که کمی از ناظم مدرسه می‌ترسم شروع به دویدن کردم.

وقتی به مدرسه رسیدم ناظم مدرسه را که دیدم با ادب سلام کردم چون‌که او خیلی خشن است.

من آمد و گفت: حالا جلسه‌ی امتحان شروع شده.

از شانس بد، حیاط مدرسه خیلی بزرگ است. تا به کلاس رسیدم خیلی وقت گذشته بود.

وقتی به کلاس رفتم آقا معلّم به بچه‌ها گفت: زود باشید چون‌که فقط یک دقیقه برای پایان امتحان باقی مانده است.

آقامعلّم گفت: زود باش این هم امتحانت، بیا.

 من در عرض دو دقیقه امتحان را تمام کردم، فقط چند نفر درکلاس باقی مانده بود ورقه‌ی امتحان را به آقا معلّم دادم شانس من آن روز در امتحان بیست گرفتم!

اما به دو دلیل یک اینکه امتحان، امتحان جدول ضرب بود.

دلیل دوم چون‌که آن امتحان تکراری بود و آموزگار یک بار دیگر هم این امتحان را از ما گرفته بود.

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
عید شما مبارک باد ...  

سلام دوستان خوبم

مدتی است که‌ چیزی ننوشته‌ام،از شما معذرت می‌خواهم، امروز ۲۷آذر ماه‌  و روز عرفه‌، سالروز تولّد من بود و فردا نیز عید سعید قربان است. من این عید را به‌ همه‌ شما تبریک می‌گم. من وارد دهمین سال زندگی خود شدم. از همه‌ی شما می‌خواهم برای من دعا کنید.

دوستدار شما صهیب